اولین قلعه بادی
شیرین زبونم![]()
میخوام لحظه هام رو با تو بگذرونم.
تمام لحظه های که حالا دارم و نمی دونم چند سال، چند ماه،
چند هفته،یا چندروز دیگه میتونم و فرصت دارم با تو باشم یا نه؟!
ارزش این لحظه ها رو با هیچ چیز دیگه نمیتونم برابر بدونم.
گل پسرم امروز برای اولین بار به همراه بابایی تورو به قلعه بادی بردیم.












همیشه از اینکه تورو به قلعه بادی ببرم دلهره داشتم
امروز هم با اضطراب تو رو بغل کردم و روی تشک گذاشتم
نه اشتباه فکر میکردم تو بیشتر از اونچه که فکر میکنم شیطون بلا هستی
عزیز کوچولوم دیگه مرد شده
توهم انگارنه انگار که دفعه اولت هست .به زنم به تخته مثل فرفره از پله ها بالا میرفتی و از سر سره میومدی پایین
نمیدونی چقدر من و بابایی ذوق زده شده بودیم
انگاری تو رو توی المپیک میدیدیم
کلی تشویقت میکردیم
نخند؛ چکار کنیم هردومون بچه ندیده هستیما

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی





اولین قلعه بادی 
